روانشناسی توهین به چهره ها
روانشناسی توهین به چهره ها
دکتر حامد محمدی کنگرانی، روانپزشک: اینکه چرا در شبکه های اجتماعی، نقد و اظهارنظر درباره برنامه ماه عسل و سریال پایتخت و آدم های محوری آنها (احسان علیخانی و محسن تنابنده) از انتقاد و نقادی گذشته و به توهین و هتاکی رسیده، سوال مهمی است که نباید به ریشه های آن بی اعتنا بود.

دکتر حامد محمدی کنگرانی، روانپزشک: اینکه چرا در شبکه های اجتماعی، نقد و اظهارنظر درباره برنامه ماه عسل و سریال پایتخت و آدم های محوری آنها (احسان علیخانی و محسن تنابنده) از انتقاد و نقادی گذشته و به توهین و هتاکی رسیده، سوال مهمی است که نباید به ریشه های آن بی اعتنا بود.

متاسفانه در این میان، گاهی شاهدیم که رسانه های گروهی هم به جای جریان سازی مثبت و اصلاح رویه های غلط، همان رویه های ناسالم موجود در شبکه های اجتماعی را در پیش می گیرند. آنچه در ادامه خواهم گفت عمدتا پاسخی به این پرسش است که چرا در شبکه های اجتماعی، فحاشی جای نقادی را گرفته است؟


قصه از کجا شروع شد؟

داستان توهین های علنی مردم از روز قرعه کشی جام جهانی که به علت پوشش نامناسب خانم مجری، صداوسیما موفق به پخش آن نشد، اوج گرفت و خود را خیلی بارز نشان داد و بعد از آن هم گروهی از مردم در صفحه های اجتماعی به مسی اهانت کردند. حالا هم که شاهد موجی از توهین ها و هتاکی ها به برنامه ماه عسل و احسان علیخانی و سریال پایتخت و محسن تنابنده هستیم.

 

 


برخی علت این اهانت ها را ضعف برنامه امسال نمی دانند و معتقدند قبل از شروع آن هم جوک ها و مطالب نه چندان مودبانه در برنامه اینترنتی موبایلی و شبکه های اجتماعی وجود داشته اما من این نظر را چندان قبول ندارم چون سال هاست احسان علیخانی در ماه رمضان برنامه دارد و مردم او را می شناسند. فقط چند سال قبل واتس آپ، وایبر، لاین، تلگرام و ... نبود و حالا که تکنولوژی پیشرفت کرده، بیان این مطالب همه گیرتر شده و افراد بیشتری نظر می دهند یا جوک های مرتبط با ماه عسل را می خوانند.

علاوه بر این، روز به روز افراد بیشتری از اینترنت استفاده می کنند و هر کسی با هر سطح شناخت، تحصیلات و درک، اعتبار و آبرو و مسائل اخلاقی و انسانی به شبکه های اجتماعی و فضای مجازی دسترسی پیدا کرده و می تواند خشم خود را نسبت به دیگران به وسیله آن بروز دهد؛ درست مصداق «تیغ در دست زنگی مست» است.

 

تنگ نظری و احساس بی عدالتی

متاسفانه در جامعه ما گاهی وقتی کسی به جایگاه مطلوبی می رسد، خیلی ها حس می کنند لیاقت کافی برای آن نداشته. این نگاه در مورد افراد ثروتمند، معروف و حتی تحصیلکرده وجود دارد؛ از فوتبالیست و بازیگر گرفته تا پزشک و مهندس و سیاستمدار! علت آن هم تبعیض و شکاف طبقاتی عمیقی است که در کشور ما وجود دارد.

با همین دیدگاه است که برخی فکر می کنند علیخانی نباید این همه طرفدار داشته باشد و حقش نیست! اما چه کسانی این حق را تعیین می کنند؟ کسانی که عموما هیچ آگاهی درباره کار رسانه، اجرا و تلویزیون ندارند اما چون احساس می کنند حق شان ضایع شده و خودشان می توانسته اند جای او باشند، دچار خشم می شوند و به خود اجازه می دهند هر چه دل شان می خواهد، با امکاناتی که در دست دارند و بدون شناخته شدن به او بگویند و حرف های شان را منتشر کنند. هر چقدر هم انتقاد شدیدتر و رکیک تر باشد، اتفاق حس می کنند بیشتر دیده می شوند و جلب توجه می کنند.

در سوی دیگر، طرفداران متعصبی قرار دارند که هر چه انتقادها شدیدتر شود، متعصبانه تر به جانبداری برمی خیزند و چرخه ای معیوب آغاز می شود. این جنگ ادامه دار اغلب بین طرفداران و منتقدان است وگرنه در تلویزیونی که دولتی است، عملا رقابتی بین برنامه ها وجود ندارد!

این خود مسئولان بودند که پخش «خندوانه» و «ماه عسل» را همزمان کردند و قطعا سیاست هایی پشت این کار بوده وگرنه چطور است که سریال های ماه رمضان طوری برنامه ریزی می شود که با هم همزمان نشوند؟

همین کج سلیقگی هم باعث ایجاد رقابتی مسموم بین برنامه ها شده است. متاسفانه احسان علیخانی هم با صحبت هایش به این آتش دامن زد، در حالی که فردی که حرفه ای است باید مراقب تمام رفتارها و گفتارهایش باشد.

 

فقدان آموزش های رسانه ای

من به شدت اعتقاد دارم در مورد فحاشی ها باید آموزش را جدی بگیریم. وقتی رسانه ملی، شبکه های اجتماعی اینترنتی و موبایلی و غیرموبایلی را ممنوع می داند و درباره آن حرفی نمی زند و آموزشی نمی دهد، در حالی که وجود دارند، توقع داریم مردم از کجا آموزش ببینند؟!

وقتی ستاره ای مانند بهرام رادان با آن همه شهرت و گروه مشاورانش توییتی می نویسد که جنجال به پا می کند و به این فکر نمی کند که آنچه در مورد عقیده شخصی اش در دنیای مجازی انتشار می دهد چه عواقبی ممکن است داشته باشد، چه توقعی از مردم آموزش ندیده و عادی داریم؟

متاسفانه جای خالی آموزش هم درباره افراد مشهور که هر کار و کردارشان صد برابر دیگران دیده می شود و هم درباره مردم و استفاده آنها از اینترنت و چگونگی ابراز عقیده شان وجود دارد.

احسان علیخانی در طول این سال ها نشان داده است که مخاطبانش را می شناسد، بنابراین باید بیشتر مراقب باشد و واکنش مردم را پیش بینی و درک کند. در فوتبال باشگاهی و ملی مان بارها دیده ایم که در نیمه اول بازیکنی را تشویق می کنند و در نیمه دوم او را با رکیک ترین الفاظ خطاب کنند! خیلی از آنها تعصب های بیجا دارند یا بی دلیل به کسی حمله می کنند. از طرفی، در رده های بالاتر، مقاومتی در برابر ستاره شدن افراد وجود دارد و نمی گذارند کسی از حدی بزرگتر شود.

 

رقابت ماه عسل و خندوانه
 

 


برخی معتقدند که رقابت رسانه ای بین ماه عسل و خندوانه و طرفداران آنها باعث بروز هتاکی به هر کدام از آنها شده و طرفداران قربانی این سیاه بازی شده اند اما من معتقدم که ماه عسل پیشاپیش و به اندازه کافی بیننده های زیادی داشته و ضربه اساسی را اتفاقا از همین موضوع خورده.

اگر واقعا این فرضیه حقیقت داشته باشد، کار اشتباهی انجام شده و باید روشن شود که سیاست کلانی که خواسته این دو برنامه در زمان نامناسب و همزنان پخش شوند، چیست؟ سیاست ستاره زدایی یا کج سلیقگی؟ که اگر هر کدام از اینها باشد، به هر حال کار اشتباهی است و به نظر من این از نقاط ضعف علیخانی است که می خواهد همه چیز را توضیح دهد و درباره شان صحبت کند، در حالی که این روند کار را خراب تر می کند.

اختلال شخصیت

یکی دیگر از دلایل فحاشی، این است که در فرهنگ رسمی ما تظاهر پررنگی وجود دارد و در مقابل، شبکه های اینترنتی، به محیطی زیرزمینی تبدیل شده اند که می توان در آنها نظرها و شخصیت و دیدگاه واقعی را با اسم مستعار یا بدون اسم بیان کرد و هیچ کس هم نمی فهمد چه گفته ای، گاهی حتی افراد بسیار موجه هم در این شبکه ها وارد می شوند و نظرهای تند و تیز می دهند.

البته تمایل به نمایش دادن خود در شخصیت های هیسترسیونیک (نمایشی) نیز وجود دارد. در شبکه های مجازی چیزی به عنوان لایک وجود دارد که نوعی تایید آنی است و ارضای نیاز به دیده شدن هر چقدر شخصی بهتر یا بدتر باشد، بیشتر دیده می شود و لایک می گیرد. آدم هایی با این قبیل اختلالات شخصیت که صرفا می خواهند دیده شوند و در فضاهای حقیقی به دلایل مختلف اجازه و فرصت و فرهنگ اظهارنظر ندارند، این قبیل کارها را انجام می دهند تا دیده شوند و این موضوع حتی ربطی به تحصیلات هم ندارد.

به نوعی می توان گفت اینطور تاختن به یک برنامه یا مجری آن نوعی ابراز خشم است، آن هم با روشی نادرست. این مکانیسم دفاعی و نیاز به دیده شدن و خودشیفتگی که در خیلی از انسان ها وجود دارد که فقط باید ویژگی های ارزشی من دیده شود و نظر من مهم است، باعث فحاشی و توهین به علیخانی، تنابنده و رامبد جوان و دیگران می شود و افراد به این وسیله طرفدارانی دور خود جمع می کنند و چون تایید می بینند، با شدت و جسارت بیشتر و رکیک تر نظر خود را بیان می کنند.

متاسفانه این فرهنگ پرخاشگری و خودبزرگ بینی در جامعه روز به افزایش است و علت آن باز هم همان حلقه گمشده آ»وزشی است.

موضوع دیگر، احساس بی عدالتی است؛ در چنین فضایی ممکن است برخی فکر کنند هر کس که موفق شده حتما حق آنها را خورده، پول و شهرت بد است، اگر هیکل خوبی دارد، حتما دارو مصرف کرده، حتما صد عمل زیبایی انجام داده و ... آنها انسان های موفق را می کوبند و به جای اینکه سعی کنند خود را بالا بکشند، می خواهند انسان موفق را به پایین پرتاب کنند و متاسفانه آدم های موفق هم گاهی بهانه دست شان می دهند.

خشم یک احساس انسانی است که در چنین مواردی بروز می کند و وقتی کسی به حقش نرسد یا فکر کند به حقش نرسیده، دچار آن می شود و در بیشتر موارد آنهایی که فکر می کنند به حق شان نرسیده اند، اینچنین اظهارنظرهای تند و بی ادبانه ای را منتشر می کنند و انحراف شناختی به اسم تعمیم مطرح می شود که بر اساس آن می گوید همه ستاره ها با رابطه و زد و بند به جایی رسیده اند و صلاحیت و استعداد کافی نداشته اند.

و در آخر اینکه فرهنگ، پایه و اساس همه مسائل است و به شدت با مسائل اقتصادی و مسائل سیاسی در کشور ما در هم تنیده شده است و یک چرخه عجیب به وجود آورده؛ دولت، ستاره، مردم و الگوسازی.

مردم ما باید از ستاره یاد بگیرند و ستاره را باید دولت تربیت کند چون در کشور، تلویزیون و اینترنت دولتی است. باید این چرخه اصلاح شود وگرنه اوضاع روز به روز بدتر می شود و هیچ چیز جز آموزش نمی تواند این کار را انجام دهد.

captcha