سی مرغ در پیشگاه سیمرغ
سی مرغ در پیشگاه سیمرغ
عطار اندیشمندی فراخ اندیشه و پرسخن بوده و یادگارهای بسیار از خود برجای نهاده است که بسیاری از آنها گمان آمیز است و نمی توان بر آن استوار بود که سروده خود اوست. اندکی از این همه بی هیچ گمان و گفت وگویی از آن این پیر نهان گراست.

گریز از چیرگی «تن»

عطار اندیشمندی فراخ اندیشه و پرسخن بوده و یادگارهای بسیار از خود برجای نهاده است که بسیاری از آنها گمان آمیز است و نمی توان بر آن استوار بود که سروده خود اوست. اندکی از این همه بی هیچ گمان و گفت وگویی از آن این پیر نهان گراست. در این میان می توان داستان مرغان یا «منطق الطیر» را شاهکار او به شمار آورد.

شناخته ترین رازنامه عطار نیز همین سروده بلند است که کسانی آن را به درستی «حماسه عرفان» نامیده اند. رهرو عرفان با هماوردی در نبرد است که بیرونی نیست و در نهاد و نهان اوست. او، خود هماورد خویشتن است و این ستیز پایه گذار همه اندیشه و فرهنگ نهانگرایانه ایران است. دشمنی که در درون نهفته و لانه کرده به آسانی شناخته نمی شود و اگر این هماورد را نیز پس از آموزه ها و رنج های بسیار شناختیم، چیرگی بر او کاری بس دشوار است.

یگانه دشمن رهرو «من» اوست و حماسه، گزارش این نبرد شگفت با خویشتن است که تلاشی برای رستن از چیرگی تن و چنبره من است. از همین روی داستان مرغان عطار، حماسه درویشانه است. این داستان حماسه جانی است که به شناخت آغازین و بنیادین رسیده است. این جانی است که دریافته است «خفته ای است مرده» پس می خواهد «زنده ای شود که بیدار است». صدها مرغ دربند و دامند و دلخوش به دانه و به پاس دانه در دام افتاده اند. اندکی از این مرغان به آن آگاهی آغازین می رسند و دام را درمی یابند و می فهمند که به بندند و گرفتار شده اند. این درد جستن است که در آنان جوانه می زند و تا درد نباشد، پویه و جویه ای برای درمان نخواهد بود. انسان بی درد، خواه ناخواه سرد و سخت است. مرغان می کوشند تا بند را بگسلند و به رهایی برسند و بند آشکار گسیخته می شود اما همچنان دربندند و از این روی دردمندند.

درد می پاید تا زمانی که بندهای نهان گسیخته شود. برای درمان درد نیاز به درمانگر است و او پیر و راهبر است. مرغان در جستجوی رهایی فرجامین و رسیدن به آرامش و آشتی با خویشتن به راهنمود پیر نیازمندند. مرغان می دانند که درمان زمانی به دست می آید که به قاف و سیمرغ برسند و راه بسیار باریک و تاریک و دشوار است و بی راهبر آن را نمی توان پیمود.

راهبر، هدهد است که نماد رهنمونی و پیری است که پیغام آور است و می تواند سروش باشد. صدها مرغ به رهنمونی او گشت و گذاری تب آلوده را می آغازند تا مگر به سیمرغ و قاف یا آرامش درون برسند. این به راستی حماسه است. یکی از این بن مایه های ناگزیر در «خداجویی» که سرانجام باید به خداخویی راه ببرد، گشت و گذار است.

مرغان باید از کوه های بلند و هامون های فراخ و رودهای خروشان و دیولاخ ها و بیابان های آکنده از دیو و از جادوان و راهزنان گذر کنند که اندک اندک از همراهی با هدهد بازمی مانند.

 

 

عطار روان شناس

عطار همچون روانشناسی موشکاف و جامعه شناسی باریک بین گونه های آدمیان را آسیب شناسانه یک به یک به ما می شناساند تا برای ما روشن شود که کدام رهروان می توانند راه را به فرجام برسانند. او گونه هایی نمونه ای به دست می دهد.

یکی بلبل است که به چند و چون با هدهد می نشیند و بهانه می آورد. بلبل نماد زیباپرستان برون نگر است که سر به سودای روی و موی و خط و خال داده اند. طوطی که خود را خضر مرغان می نامد نماد کسی است که آرزوهای دور و دراز و نابرآوردنی در سر می پروراند و می خواهد به آب زندگانی برسد. آرمان بلند است و در توان مرغ مستمند نیست. او در تیرگی آب زندگانی را می جوید بی آن که به روشنایی درون رسیده باشد. خضر اگر به این چشمه رسیده، تیرگی برون را با روشنایی درون زدوده است و راه را یافته است. طاووس جبرئیل مرغان، نماد کسانی است که دل به کامه های بهشت خوش کرده اند. او نمی داند که بهشت او در خود اوست. مرغابی نماد آنهایی است که سخت پایبند رفتارهای آیینی اند چون همواره در شستشو است و آنچنان به پوسته پرداخته که مغز را فراموش کرده است. کبک، نماد زرپرستان و گوهرگرایان است و همیشه در کوه لانه می جوید. هما، نماد بلندپروازی و کسانی است که زندگیشان را در راه شهریاری و پادشاهی سپری می کنند.

باز، نماد کسانی است که به شهریاران می پیوندند. بوف نیز نماد مردم گریزانی است که تاب ماندن با مردمان را ندارند به امید گنجی که کمتر ممکن است یافته شود. گنجشک، نماد سالوسان است. هدهد چونان پیری راهدان بهانه های این مرغان را یک به یک، وا می کاود و بیهودگی آنها را آشکار می سازد و اندکی از مرغان سرانجام به قاف قربت راه می برند.

بت بزرگ

عطار به بهانه این سفر شگرف، دشواری ها و تنگناهای راه خداجویی را آشکار کرده است.

یکی از این آسیب ها که در داستان شیخ صنعان به آن می پردازد فریفتگی بر خویش است که با شیفتگی دوا می گردد. از این نظر، بخت شیخ صنعان بلند بود که دل به دخترترسا باخت وگرنه همچنان فریفته و فرومانده در خویش از جهان می رفت. آن نیرویی که بت بزرگ یعنی من را می شکند، عشق است و از این روست که درویشان آن را بزرگ می نامند و می دارند. دلشده راه صد ساله را یک شبه می پیماید زیرا برترین نشان دلشدگی رنگ باختگی در دلدار است. اگر دلشده در کنار دلدار از خود یاد بیاورد دلشده نیست. این همان فناست که فرجام داستان مرغان است. مرغان به آستانه سیمرغ یا هفت وادی می رسند که طلب، عشق، معرفت و استغناء و توحید و حیرت و فناست. این هفت آزمون با طلب آغاز و با فنا پایان می گیرد. این هفت وادی یادگاری است که از ۷ آزمون دشوار به یادگار مانده که مهریان کهن می بایست از سر می گذرانیده اند. در آن یادگار، آزمون نخستین سر باز، دوم شیر، سوم کلاغ و چهارمین شیر شاهین و پنجم پارسی و ششم خورشید و هفتمین پدر است. هفت خوان پهلوانان در ژرفنامه ها در میان این دو می افتد.

 

 

سیمرغ درون

اما در داستان مرغان شگفتی بزرگ آنجاست که وقتی مرغان به پیشگاه سیمرغ می رسند و در آن می نگرند خود را می بینند و در خود که می نگرند سیمرغ را می بینند. در سرانجام سفر آنچه را در بیرون می جستند در درون می یابند. یافته عطار در دنیای معنا با برترین یافته های دانشمندان در قلمروهای دیگر همتراز است. آنچه «سی مرغ» را از «سیمرغ» جدا می دارد، آهنگ گفتن آن است.

آنچه ما را نیز از دوست جدا می دارد همین گسستی است که در سی مرغ است که اندک و ناچیز می نماید اما جهان ها در همین اندکی نهفته است. به گفته عطار «حبابی» است که دریاها در آنجا گرفته است و برای گذر از آن باید خود را فرو شکست و من را در هم کوفت و تن را خوار داشت و ذهن را پالایش کرد و خرد خام را به میخانه برد تا پروار شود و این آسان نیست. دوست با ماست و در ماست اما درهمان هنگام هزاران هزار فرسنگ دور از ماست.

آن سی مرغ در سیمرغ به فنا رسیدند و محو شدند چون من در او ناپدید شد. ما سایه هاییم چون در میان خویشتن و آن خورشید دیوار افراشته ایم و تا دیوار هست، سایه هم هست. دیوار که زدوده و تراشیده شود سایه از میان خواهد رفت.

 

 

سفر های چهارگانه

در دبستان های راز ۳ گذار مهم وجود دارد؛ یکی گذار به خدایی است که آن را «سیر من الخلق الی الخلق» می گویند که در این گذار، رهرو از جهان جز خدا می گذرد تا به خدا برسد. در این گذار نخستین رهرو، «با خود» است پس «بی خداست». گذار دوم، گذار درخدایی است که سیر من الحق الی الحق است که این راه در مستی و شیدایی و فنا سپری می شود. در این گذار رهرو «بی خود» و «با خداست». پاره ای از پیران در این گذار می مانند که «پیران سکر» نامیده می شوند. گذار سوم نیز از خدایی یا سیر من الحق الی الخلق است که در آن رهرو به خود باز می آید و هوشیار و آگاه می شود. در این گذار رهرو که پیر شده است ۲، ناساز را با هم آشتی می دهد و در همان حال که با «خود» است با «خدا» هم هست.

هنر عشق این است که عقل را به گوشه ای می خزاند و این عقل گنگ و تنگ مصلحت اندیش است که بازدارنده و سوداگر است و ما را از خطرکردن و پیش رفتن باز می دارد. این عقل توان این را ندارد که راهی به جهان روشن بگشاید و آنجاست که عشق کارساز است. وقتی خانه در آتش می سوزد و کودکی در میان شراره هاست این خرد است که مردم را از کمک باز می دارد. اما مادر دیوانه وار تن به آتش می زند و کودک را می رهاند که این می تواند عشق باشد.

captcha