جناب آقای داوود فتحعلی بیگی ( هنرمند موفق ایرانی )
جناب آقای داوود فتحعلی بیگی ( هنرمند موفق ایرانی )
تئاتر یکی از هنرهای هفتگانه است و کسانی که درباره بوجود آمدن آن جستجو کرده‌اند می‌گویند سر چشمه‌اش از آیین‌هاست.

 

نمایش‌های آئینی از جمله سازه‌های زیربنایی فرهنگ ملل است که بسیاری از مقوله‌های تمدنی را نیز شکل می‌دهد. آئین به عنوان باورهای یک ملت ریشه در اعتقادات معنوی آن ملت دارد. در این میان بحث نمایش‌های آئینی همواره چند اصل اساسی را مورد بازکاوی قرار می دهد. این چند اصل اساسی شاید تا حدی ظریف، عمیق و مستند است که به راحتی دستمایه و ایده‌های تاریخی هنر اجرا و درام را از مغرب زمین به سوی گاهواره تمدن (مشرق زمین) و به ویژه تمدن کهنسال ایرانی برمی‌گرداند.

 

در همین خصوص به سراغ "داوود فتحعلی بیگی" از بزرگان این سبک از نمایش رفتیم تا چند کلامی را درخصوص نمایش‌های آئینی، به گفتگو بنشینیم.

 

ایشان متولد سال 1329 در تهران هستند. فارغ‌التحصیل مقطع کارشناسی نمایش از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران در سال 1356 و از جمله فعالان عرصه هنرهای نمایشی که تاکنون در بیش از 30 اثر در زمینه‌های کارگردانی، بازیگری و نویسندگی حضور داشته‌اند.

فتحعلی بیگی در پژوهشگری فعالیتی تأثیرگذار داشته و مدرس دانشگاه نیز است. در سال 1380 موفق به دریافت مدرک درجه یک هنری (معادل دکتری) از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گردیده و از جمله کسانی است که همواره دغدغه نمایش سنتی ایران را داشته و در کارهایش به این مقوله پرداخته است.

  

با این سوال شروع می‌کنیم که چرا از شاخه‌های هنر، شما نمایش‌های آئینی را انتخاب کردید؟

چون من تحصیلاتم تئاتر است، باتوجه به تحصیلاتم، طبیعتاً علاقه داشتم و برایم جالب بوده است.

من در خانواده‌ای رشد کردم که هر از گاهی شبیه‌خوانی می‌دیدیم و گاهی خودم در نسخه‌خوانی خانگی که شبیه به نمایش خوانی‌ است مشارکت می‌کردم و الان هم در انجمن‌هایی از این دست حضور دارم. در کنار کار بر روی تعزیه، آرام آرام نمایش سیاه‌بازی را شروع کردم.

 

آیا اقوام مختلف ایرانی، دارای نمایش‌های سنتی متفاوت هستند؟

خیر. ممکن‌ است که جلوه‌ای از نمایش‌های آئینی داشته باشند ولی آئین‌های نمایشی، جلوه‌های بیرونی دارد ولی الزاماً نمی‌شود گفت که یک نمایش تمام و کمال است! بلکه فقط یک اجرا است. شما زمانی می‌توانید به یک اثر بگویید "نمایش"، که مواردی از قبیل قصه، مقاله، گفتگو، موسیقی، بازی و حرکت داشته باشد. مثلاً مراسم باران‌خواهی صرفاَ مراسم است و قصه اجرایی خاصی ندارد و روند داستان تکراری‌ است.

 

درخصوص "شاهنامه‌خوانی" چطور! آیا نمایش حماسی محسوب می‌شود؟

شاهنامه‌خوانی از اسمش پیداست، "یعنی خواندن شاهنامه"، که وجه دیگرش نقالی ا‌ست حال با حرکت یا بدون حرکت نمایشی.

پرده‌خوانی هم به همین صورت است که از روی یک پرده نقاشی روایت می‌خوانند، اگرچه آن هم زیرمجموعه نقل و نقالی به حساب می‌آید که هر کدام شاخه‌های مختلف دارند.

 

نمایش‌های مذهبی با سنتی تفاوت دارند یا تلفیقی از یکدیگرند؟

اساساً زیربنای تمام نمایش‌های دنیا آئین است که رفته‌رفته شکل گرفتند و تفکیک و مستقل شدند.

وقتی ما می‌گوییم نمایش سنتی، شامل نمایش آئینی هم می‌شود، منتهی آئین می‌تواند یک نمایش کامل نباشد.

مثلاً نمایش تعزیه را داریم که هم نمایش آئینی ا‌ست و هم آئین نمایشی، یعنی همه مختصات یک نمایش کامل را دارد ولی معیارهایش با معیارهای تئاتر غرب متفاوت است. نوعی از نمایش رباعی است با زیرساخت آئین که بیشتر از آئین، سنتی بودنش به چشم می‌آید.

 

نمی‌دانم با نظر من موافق هستید یا خیر، اما برداشتم این است که تعداد علاقمندان به این نوع نمایش نسبت به سایر نمایش‌ها کمتر است؟

اینطور نیست و این نیست که مردم علاقه‌ای ندارند.

دانشگاه‌های هنری ما الگویشان را از فرنگستان گرفتند نه از تئاتر شرق! علت اینکه خیلی‌ها مبادرت به انجام این کار نمی‌کنند این‌ است که بلد نیستند!

دانشگاه‌های ما آموزش نمی‌دهند چون تعداد واحدهایی که مربوط به نمایش‌های ایرانی می‌شود خیلی کمتر از سایر نمایش‌ها است و اشکالش این است که ما در دانشگاه رشته‌ای با عنوان نمایش‌های آئینی سنتی نداریم و حتی یک مرکزی که بتواند کارگاه‌های آموزشی مختلف برگزار کند.

این مشکل متأسفانه در تلویزیون ما هم وجود دارد، چون به پدیده‌های ایرانی به صورت تبعیض نژادی نگاه می‌شود و علاقه‌ای به نشان دادن نمایش‌های ایرانی ندارند. زمانی هم که یک پدیده‌ای، وجود خارجی نداشته باشد طبعاً نمی‌توان جذبش شد.

برای برطرف کردن اینگونه ضعف‌ها باید اقدامات جدی‌ای صورت بگیرد.

 

 

فکر می‌کنید علاقمندان به این سبک از نمایش را می‌توان به یک قشر یا یک رده سنی خاص اختصاص داد؟

خیر. زیرا مطالعۀ آماری در این زمینه وجود ندارد.

این نمایش‌ها حتی در روزهای عادی نیز برگزار می‌شود بدون وجود مناسبتی. در شهرهای مختلف و روستاها تعزیه‌خوان‌ها جمع می‌شوند و نمایش برگزار می‌کنند.

در رابطه با اینکه گفتید قشر و ردۀ سنی خاصی علاقمند هستند یا خیر، باید بگویم که به عنوان مثال همین تعزیه‌ای که در روز عاشورا برگزار می‌شود، جمعیتی که جمع می‌شوند برای تماشای این نمایش از هر رده سنی، طیف و هر طبقه اجتماعی هستند. در سایر تئاترها نیز قشر معینی برای تماشا می‌آیند و این‌گونه نیست که تمام ملت ایران بیایند تئاتر ببینند!

متأسفانه فرهنگِ تئاتر دیدن (حالا از هر سبک و نوع آن) در ایران نهادینه نشده است و چیزی که مهم است، این‌ است که شما چگونه با تماشاگر ارتباط برقرار کنید.

 

شایعه‌‌ای در باب تبعید شما به گوش می‌رسید. لطف می‌کنید کمی در خصوصش توضیح ‌دهید؟

این قضیه مربوط می‌شود به اولین نمایش سیاه‌بازی من. البته به آن معنا نبود که من دادگاهی و تبعید شوم! در حقیقت جریان و موضوع از این قرار بود که یک مدیر از نمایشی که من کار کرده بودم استنباط اشتباهی داشت و می‌خواست من را تنبیه کند. در صورتیکه حق تنبیه هم نداشت! چون من کار خلاف و اشتباهی نکرده بودم. ما نمایشی را تهیه کرده بودیم و می‌خواستیم مجوز بگیریم و اینکه آن‌ها در نهایت می‌توانستند مجوز ندهند!

به ما یک ماه مأموریت دادند و بعد شایعه کردند که ما این‌ها را تبعید کردیم! مدیر آن زمان آدمی بود که فکر می‌کرد باید همه چیز را با ضرب‌ و‌ زور و تهدید انجام داد و در واقع کارشان خلاف بود و من می‌توانستم در دیوان عدالت اداری بر علیه آن‌ها شکایت کنم.

 

در حال حاضر مشغول به چه کاری هستید؟

هم‌اکنون در حال تهیۀ یک نمایش خیمه شب بازی هستم که به برخی از دوستان بدهم تا روِی آن کار کنند. در کنارش قرار است در یک فیلم سینمایی به نام "ناردون" به کارگردانی و نویسندگی آقای فریدون حسن‌پور که هنوز کلید نخورده بازی کنم.

همچنین یک نمایشی نیز چند سال پیش نوشته بودم به نام "انسانم آرزوست" که صحبت‌هایی در جهت عملی کردن و به اجرا رساندنش شده.

 

خیمه شب‌بازی کار خود شماست!

بله،البته ویژگی آموزش در آن وجود دارد.

  

خودتان را فرد موفقی در این عرصه می‌دانید و فکر می‌کنید به اهدافی که در سر داشتید، رسیده‌اید؟

 در جامعه هنری از هرکسی یک ارزیابی دارند که آن ارزیابی نشان می‌دهد که شما چقدر در مسیری که داشتید موفق بودید که البته نسبی است ولی من خیلی دوست داشتم فراتر از این‌ها باشم ولی شرایطش فراهم نشد. اما از جهتی که دوست داشتم اصول و مبانی این گونه نمایش‌ها را خوب یاد بگیرم حدوداً 90 درصد موفق بودم.

همیشه دوست داشتم با کمک و تلاشم شرایطی را فراهم کنم که حداقل این‌گونه‌های شناخته شده نمایش‌های ایرانی حفظ و نگهداری شود که به سهم خودم در این راستا موفق بودم.

در یک دوره‌ای برای تلویریون نقالی ضبط کردم که سرمایه‌گذار و پیشنهاد دهنده‌اش ما بودیم که با کمک دوستان این کار را به انجام رساندیم. دوست داشتم روی متون تعزیه و بخش‌هایی که به آن توجه نشده بود کار کنم که خوشبختانه تأثیرگذار هم بودم. جشنواره‌ای به نام آئین‌های سنتی در زمان آقای دکتر منتظری 26سال پیش بنیانگذاری کرده بودیم و من همیشه در کنار این جشنواره بودم حالا یا با مسئولیت مستقیم یا غیرمستقیم که در هر زمینه، من از عناصر تأثیر‌گذارش بودم و برگزاری این جشنواره باعث شد که در خیلی جاها به نمایش‌های آئین‌های سنتی توجه شود و تعدادی علاقمند شوند و تأثیرگذاری‌اش را ببینیم که این خود نشان‌دهنده این است که توانستیم موفق باشیم.

 

برای آینده هدف خاصی دارید؟

برای آینده هم همین مسیر را دنبال می‌کنم.

ما هر دوره‌ای که برگزار و هر مسیری را که طی می‌کنیم، برمی‌گردیم و به عقب نگاه می‌کنیم ببینیم کم و کاستی‌ها چه بودند و در آن بخش‌هایی که احساس می‌کنیم ضعف وجود دارد و باید روی آن کار شود به برنامه‌هایمان اضافه می‌کنیم.

 

تعریف و درک شما  از موفقیت چیست؟

موفقیت تابعی از هدف است.

بعضی‌ها در زندگی‌شان هدفی را پیش‌بینی می‌کنند و برای رسیدن به آن هدف یک راهی را در نظر می‌گیرند و گاهی زود و گاهی دیر به آن می‌رسند. دیده‌ایم بعضی‌ها با سعی و تلاش و کوشش به اهدافشان رسیدند و در حقیقت موفق شدند. طبیعتاً شما نیاز به چند وجهه مختلف برای به دست آوردن موفقیت دارید و باید به چند نکته توجه داشته باشید... هدف‌گذاری، نقشه راه و دیگری سعی و کوشش تا رسیدن به هدف.

 

 

هرآنچه دلتان می‌خواهد به عنوان کلام آخر:

هر شخصی در هر زمینه‌ای که بخواهد موفق شود، می‌بایست که تلاش کند. همانطور که به درستی گفتند: "نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود". اما متأسفانه بعضی‌ها تلاششان به طوری است که حتی وقتی به هدفشان هم می‌رسند بی‌فایده است!

بنابراین لازم است که بر روی هدف‌گذاری‌هایمان هم مطالعه صورت گیرد. تا دریابیم مسیری را که قصد پیمودنش را داریم (مثلاً رسیدن به یک قلّه) فایده‌ای هم دارد یا خیر! یا اینکه فقط می‌خواهیم برویم و خستگی در وجودمان بماند!

هستند افرادی که تلاش می‌کنند تا به جایی برسند ولی مقصدشان بیشتر شبیهه سراب است تا جایی مناسب! این‌ است که وقتی به آنجا می‌رسند درمی‌یابند که چقدر بی‌فایده بوده... زمانی که دیگر دیر شده!!

 

و کلام آخر اینکه  همۀ آن‌هایی که قصد دارند در زمینه نمایش‌های آئین سنتی کار کنند، مثل هر شاخۀ هنری دیگر، باید سعی کنند یاد بگیرند و بشناسند تا علمش را بدست آورند.

captcha